برای بهنود شجاعی، و همه بچه هایی که قربانی شدند و آخر سر، مثل مسئله ای که حوصله ای برای حل کردنش نبود، روی سکوهای اعدام پاک شدند.
انگار لشکر هفتم عراق سمت چپ کله ام
انگار گرامب و گرومب سپاه ایران سمت راست کله ام
وسط معرکه هم
پیرمرد خنزرپنزری
زیر آنهمه دود و آتش
دارد توی کاسه ی آب دوغ خیارش،
نان تلیت می کند.
بلندگو مارش نظامی پخش می کند،
خمپاره ها بی اعتنا صوت می زنند،
و پدر سربه هوا تر از آن است که علائم هشدار دهنده را ببیند
یک مین گوجه ای زیر پای پدر له می شود،
و من تمام کودکی ام را از دست می دهم.
صدای مادر از اتاق خواب بلند می شود:
"صدای اون لعنتی رو خفه کن"
انگار طناب رخت آویزی سمت راست کله ام
انگار لِنگ لِنگ مرد حلّاجی سمت چپ کله ام
وسط حیاط هم
مادر پاچه هایش را بالا زده
دارد مرا توی تشت آب چرک لگد می کند
مرد حلاج می زند: لِنگ لِنگ ، لِنگ لِنگ
و پنبه های ریش پدرم در هوا پخش می شوند
صدای آژیر قرمز می آید
شنوندگان عزیز: "گرامب گرومب"
مرا در زیر زمین پناه می دهند
من مشت به در می کوبم
"به روح مادر بزرگ غلط کردم"
انگار هیئت منصفه سمت راست کله ام
انگار چلک و چلک دوربین های خبرنگاران سمت چپ کله ام
وسط دادگاه هم
ژان پل سارتر با آن کلاه گیس پیچ پیچ سفیدش
چکش به روی میز می کوبد که بگوید:
"انسان محکوم به آزادی است"
پدر در هیئت وکیل تسخیری من
نق می زند: "انسانم آرزوست"
نور سفید فلش ها چشم های من را نیم خیز کرده
مادر پرده را می کشد و می گوید:
"لنگ ظهره مادر، پاشو "
انگار نه انگار که مأمور اجرای احکام سمت راست کله ام
انگار نه انگار که هلهله ی جمعیت منتظر سمت چپ کله ام
وسط میدان هم
مرا به یک تیرک افقی دخیل بسته اند
شنوندگان عزیز
این صدای آژیر سفید است
و معنی آن این است که راوی این شعر
اکنون بالای سکویی ایستاده
که قرار است روی آن
صورت تمام مسئله ها پاک شود
این صدای آژیر سفید است
می توانید پناهگاه تان را ترک کنید
این صدای آژیر سفید است
می توانید از لاک خویش بیرون بیایید.
این صدای آژیر سفید است.